اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۰
اي وصيّ امام عشق! از کتابهای درسی آن سالها، فقط صفحهی اولشان یادم هست و او که امیدش به ما دبستانیها ب
جان ایران !چه شد که جانت را جان ناقابلی گمان کردی؟! آبروی همه مسلمانان ، اشک ما را چرا درآوردی؟!
در ليبي، خيمه اي بر پا كرده بودند كه ارتفاع در ورودي آن خيمه كوتاه بود و به ناچار هركس مي خواست وارد بشود، بايد
در دوران رياست جمهوري حضرت آيت الله خامنه اي، روزي ايشان براي ديدار خانواده هاي شهدا به منطقه مجيديه تهران ت
يك روز مهمان مقام معظم رهبري بودم. فرزند ايشان آقا مصطفي نيز نشسته بود كه سفره گسترده شد،آيت الله خامنه اي به
در ديداري كه مقام معظم رهبري از جانبازان شهر مقدس قم داشتند، از اولين نفري كه مقابل در مستقر بود شروع به معانق
حضرت آيت الله خامنه اي دامت بركاته در زمان رياست جمهوري به يكي از كشور هاي اسلامي رفتند و ما به عنوان همراه در خ
حداقل امكانات محروم بودم. بعد از مدتها سعي و تلاش، چون جايي براي ماندن نداشتم از ماندن در حجره دوستان خجالت مي
يكي از دوستان مي گفت: يك روز كه مقام معظم رهبري به كوه هاي اطراف تهران رفته بودند با دختر و پسري دانشجو، بر خورد
ای وصیّ امام عشق! از کتابهای درسی آن سالها، فقط صفحهی اولشان یادم هست و او که امیدش به ما دبستانیها بود. حالا بزرگ شدهایم آقا…! حال امیدتان چطور است؟!… در ایام آغاز ولایت سید علی خامنهای، فقط جای این متن از سید مرتضی است. نه؟! عزیزِ ما، ای وصیّ امام عشق! آنان که معنای [...]
جان ایران !چه شد که جانت را جان ناقابلی گمان کردی؟! آبروی همه مسلمانان ، اشک ما را چرا درآوردی؟!
در لیبی، خیمه ای بر پا کرده بودند که ارتفاع در ورودی آن خیمه کوتاه بود و به ناچار هرکس می خواست وارد بشود، باید خم می شد. از طرفی داخل خیمه، روبروی در، عکس قذاّفی بود، یعنی هر کس وارد میشد ناخواسته در مقابل عکس قذّافی سر خم می کرد. حضرت آیت الله خامنه [...]
در دوران ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای، روزی ایشان برای دیدار خانواده های شهدا به منطقه مجیدیه تهران تشریف بردند. پس از دیدار با چند خانواده شهید، پرسیدند: آیا باز خانواده شهیدی در این محله وجود دارد؟ دوستان گفتند: تنها یک خانواده مسیحی باقی مانده است-که فرزندشان درجنگ ایران و عراق شهید شده است- آیا [...]
یک روز مهمان مقام معظم رهبری بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بود که سفره گسترده شد،آیت الله خامنه ای به وی نگاهی کرد و فرمود: شما به منزل بروید. من خدمت ایشان عرض کردم: اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند، من از وی درخواست کرده ام که باهم باشیم. آقا فرمودند: این غذا از بیت المال است، [...]
در دیداری که مقام معظم رهبری از جانبازان شهر مقدس قم داشتند، از اولین نفری که مقابل در مستقر بود شروع به معانقه و روبوسی نمودند. هر یک از آنان دست خلف صالح حضرت امام ( ره ) را می بوسیدند و بر صورت و چشمان خود می مالیدند. گاهی گریه می کردند و دست [...]
حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته در زمان ریاست جمهوری به یکی از کشور های اسلامی رفتند و ما به عنوان همراه در خدمت ایشان بودیم. حضرت آیت الله خامنه ای به رئیس جمهور آن جا فرمودند: بدهی ما را نمی دهید؟! او در جواب گفت: قرآن می فرماید: فَنَظِره الِی میسره، به آدم [...]
حداقل امکانات محروم بودم. بعد از مدتها سعی و تلاش، چون جایی برای ماندن نداشتم از ماندن در حجره دوستان خجالت می کشیدم، مجبور شدم مدتی را در مسجد جمکران اقامت گزینم. چند روزی که آنجا ماندم، به امام زمان (عج) توسل پیدا کردم. همان شب در عالم رؤیا دیدم کسی به من فرمود: فردا [...]
یکی از دوستان می گفت: یک روز که مقام معظم رهبری به کوه های اطراف تهران رفته بودند با دختر و پسری دانشجو، بر خورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع مناسبی نداشتند و تصور می کردند که آقا دستور دستگیری آنها را خواهد داد، ولی بر خلاف تصورآن دو، مقام معظم رهبری با [...]